تبليغاتX
حس غريب

 

                    

خدایا! آنقدر بزرگراه های زیبا و آسفالته با جدول بندی شیک و درختکاری های قشنگ با چراغ برق های بزرگ تو زندگی من زیاد شده که حد و حساب نداره فقط عیب این بزرگراه ها اینه که تابلو نداره و وقتی که آخر اون رو نگاه می کنی می بینی هوا یه کمی ابری و مه گرفته است و چیزی پیدا نیست ،بعضی وقت ها ناخواسته افتادی توی بزرگراه هایی که اصلاً از آخرش خبر نداری که  به کجا می رسه و بعضی وقت ها هم آسفالت یکدست با زیرسازی توپ و خط کشی عالی و چراغ های بلند و جدول بندی زیبا چنان از خود بیخودت می کنه که میندازی تو بزرگراه، اونم تازه تو باند سبقت و دو پایی روی پدال گاز فشار میدی و زیر لب میگی:" برو بریم که عشق است". وقتی از پنجره به بیرون نگاه می کنی می بینی یه عدّه دارن برات دست میزنن و هورا می کشن؛ چند وقتی که گاز دادی  می بینی به جایی رسیدی که برای ایستادن نه ترمز کارسازه و نه به جدول زدن و نه دنده معکوس کشیدن؛ و آن موقع دیگه چاره ای نداری جز اینکه تا آخر خط بری ...................

خدایا! بعضی ها خواسته در این بزرگراه ها می افتن و گاز می دن و بعضی ها ناخواسته.

خدایا! مرا جزء کسانی قرار مده که خواسته یا ناخواسته در این بزرگراه ها قرار بگیرم و عاقبت با یه سقوط آزاد بیفتم توی آتیش و شیطان و اطرافیانش برایم قاه قاه بخندند.

خدایا! اگر قرار است که  ناخواسته در این مسیر گاز بدم و حرکت کنم زودتر پنچرم کن !!!
+ نوشته شده توسط پرستوي مهاجر در یکشنبه 1385/05/29 و ساعت 16:37 |

 

                                 چي مي شد اگه خدا امروز وقت نداشت به ما بركت بده چرا كه ديروز ما وقت نكرديم از او تشكر كنيم .
چي مي شد اگه خدا فردا ديگه ما را هدايت نمي كرد چون امروز اطاعتش نكرديم .
چي مي شد اگه خدا امروز با ما همراه نبود چرا كه امروز قادر به دركش نبوديم
.
چي مي شد ديگه هرگز شكو فا شدن گلي را نمي ديديم چرا كه وقتي خدا بارون فرستاده بود گله كرديم .
چي مي شد اگه خدا عشق و مراقبتش را از ما دريغ مي كرد چرا كه ما از محبت ورزيدن به ديگران دريغ كرديم
.
چي مي شد اگه خدا فردا كتاب مقدسش را از ما مي گرفت چرا كه امروز فرصت نكرديم آنرا بخوانيم .
چي مي شد اگه خدا در خا نه اش را مي بست چون ما در قلبهاي خود را بسته ايم .
چي مي شد اگه خدا امروز به حرفهايمان گوش نمي داد چون ديروز به دستوراتش خوب عمل نكرديم .
چي مي شد اگه خدا خواسته هايمان را بي پاسخ مي گذاشت چون فراموشش كرديم.
و چي مي شد اگه...

و چي مي شه اگه ما از اين مطالب به سادگي بگذريم ؟!!

+ نوشته شده توسط پرستوي مهاجر در شنبه 1385/05/21 و ساعت 11:3 |

                                     میلاد باسعادت امام علی(ع) را به عموم مسلمانان جهان بخصوص به پدران نمونه ایران زمین تبریک عرض می نمایم.

+ نوشته شده توسط پرستوي مهاجر در دوشنبه 1385/05/16 و ساعت 22:49 |

پسر كوچكي براي مادربزرگش, توضيح مي‌دهد كه چگونه همه چيز ايراد دارد, مدرسه, خانواده, دوستان و ....
مادربزرگ كه مشغول پختن كيك است, از پسر كوچولو مي‌پرسد كه كيك دوست دارد؟ و پاسخ پسر كوچولو مثبت است.
- روغن چطور؟
- نه!
- و حالا دو تا تخم‌مرغ.
- نه مادربزرگ!
- آرد چي؟ از آرد خوشت مي‌آيد؟ جوش شيرين چطور؟
- نه مادربزرگ! حالم از همه‌شان به هم مي‌خورد.
- بله. همه اين چيزها به تنهايي بد به نظر مي‌رسند. اما وقتي به درستي با هم مخلوط شوند, يك كيك خوشمزه درست مي‌شود. خداوند هم به همين ترتيب عمل مي‌كند. خيلي از اوقات تعجب مي‌كنيم كه چرا خداوند بايد بگذارد ما چنين دوران سختي را بگذرانيم. اما او مي‌داند كه وقتي همه اين سختي‌ها را به درستي در كنار هم قرار دهد, نتيجه هميشه خوب است ما تنها بايد به او اعتماد كنيم, در نهايت همه اين پيشامدها با هم به يك نتيجه فوق‌العاده مي‌رسن
د.

+ نوشته شده توسط پرستوي مهاجر در سه شنبه 1385/05/10 و ساعت 19:10 |
-><