
خدایا! آنقدر بزرگراه های زیبا و آسفالته با جدول بندی شیک و درختکاری های قشنگ با چراغ برق های بزرگ تو زندگی من زیاد شده که حد و حساب نداره فقط عیب این بزرگراه ها اینه که تابلو نداره و وقتی که آخر اون رو نگاه می کنی می بینی هوا یه کمی ابری و مه گرفته است
و چیزی پیدا نیست ،بعضی وقت ها ناخواسته افتادی توی بزرگراه هایی که اصلاً از آخرش خبر نداری که به کجا می رسه و بعضی وقت ها هم آسفالت یکدست با زیرسازی توپ و خط کشی عالی و چراغ های بلند و جدول بندی زیبا چنان از خود بیخودت می کنه که میندازی تو بزرگراه، اونم تازه تو باند سبقت و دو پایی روی پدال گاز فشار میدی و زیر لب میگی:" برو بریم که عشق است
". وقتی از پنجره به بیرون نگاه می کنی می بینی یه عدّه دارن برات دست میزنن و هورا می کشن
؛ چند وقتی که گاز دادی می بینی به جایی رسیدی که برای ایستادن نه ترمز کارسازه و نه به جدول زدن و نه دنده معکوس کشیدن؛ و آن موقع دیگه چاره ای نداری جز اینکه تا آخر خط بری
...................
خدایا! بعضی ها خواسته در این بزرگراه ها می افتن و گاز می دن و بعضی ها ناخواسته.
خدایا! مرا جزء کسانی قرار مده که خواسته یا ناخواسته در این بزرگراه ها قرار بگیرم و عاقبت با یه سقوط آزاد بیفتم توی آتیش و شیطان و اطرافیانش برایم قاه قاه بخندند.![]()
![]()
![]()

